تبليغاتX
--«( دریا در من )»--

--«( دریا در من )»--

و این نیز بگذرد !!!
پناهگاه

خدایا خیلی خوشحالم از اینکه پناهگاهی با نام خالقم دارم  

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت6:52 بعد از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
بدون شرح

گور بابای عــــشـــــق

 

گور بابای "فــــــــ"

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت0:15 قبل از ظهرتوسط -< رهگذر >- |
نمی دونم
- نمی دونم ؟؟؟؟ !

- چی رو ؟؟؟؟


این چند وقته یعنی چند هفته گذشته هر دفعه که خواستم از احساساتم  بنویسم قبل هر چیزی این کلمه میاد تو ذهنم ... « نمی دونم » ... تقریبا بیشتر جملاتم رو با این کلمه شروع کردم ... « نمی دونم » 

بدترین قسمتش اینکه نمی دونم چی رو نمی دونم .... ؟؟؟

 نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  نمی دونم  


این پاراگراف پایین یه قسمت کوتا از رمانیه که خیلی دوسش دارم و خیلی بهش احساس نزدیکی می کنم .. 

*********

سه سال نه دوسال و ده ماه بود.ولی روز وماه چیست ؟؟ برای من معنی ندارد . برای کسی که در گور است زمان معنی خودش را گم می کند - این اتاق مغبره زندگی و افکارم بود - همه دوندگی ها . صدا ها و همه تظاهرات زندگی .......

بوف کور - صادق هدایت 


+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت0:25 قبل از ظهرتوسط -< رهگذر >- |