خدایا خیلی خوشحالم از اینکه پناهگاهی با نام خالقم دارم

گور بابای عــــشـــــق
گور بابای "فــــــــ"
- چی رو ؟؟؟؟
این چند وقته یعنی چند هفته گذشته هر دفعه که خواستم از احساساتم بنویسم قبل هر چیزی این کلمه میاد تو ذهنم ... « نمی دونم » ... تقریبا بیشتر جملاتم رو با این کلمه شروع کردم ... « نمی دونم »
بدترین قسمتش اینکه نمی دونم چی رو نمی دونم .... ؟؟؟
نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم
این پاراگراف پایین یه قسمت کوتا از رمانیه که خیلی دوسش دارم و خیلی بهش احساس نزدیکی می کنم ..
*********
سه سال نه دوسال و ده ماه بود.ولی روز وماه چیست ؟؟ برای من معنی ندارد . برای کسی که در گور است زمان معنی خودش را گم می کند - این اتاق مغبره زندگی و افکارم بود - همه دوندگی ها . صدا ها و همه تظاهرات زندگی .......
بوف کور - صادق هدایت


